استان گیلان : سماموس 3620، بغرو داغ 3175، شاه معلم 3108، آق داغ 3005، تیلار 2900، سوباتان 2900، عجم داغ 2900، آسمان کوه 2880، پشته کوه 2867، گدوک 2750، درفک 2733، لاسه سر 2690، لاس پشته 2680، تری شوم 2650، کله قندی 2650متر

جمعه 20 دی‌ماه سال 1392

گیلان ، ماسوله ، چشمه سنگی

* گروه گیلسا *

قرار 6.15 یخسازی

حرکت 6.20

ماسوله 7.15

حرکت 7.35

چشمه سنگی 10.10

وقتی رسیدم و پیستی که میشد جت اسکی رفت رو دیدم دیگه دست از نمیشناختم که هرچه سریع تر برم برای سر خوردن...

کیسه برای نشستن روش و سر خوردن رو برداشتم و رفتم با یکی از دوستام...

یه ده دقیقه ای فک کنم طول کشید تا رسیدیم به بالاترین نقطه که شیب خیلی زیادی هم داشت، اونقدری شیب بود که هرکسی دل نداشت تا اون بالا بره و از اونجا شروع کنه به سر خوردن! نشستیم رو کیسه و سر خودنمون شروع شد! هنوز چیزی از مسیر رو نیومده بودیم که کله ملق شدییییییییییییم... من باز تونستم خودم رو زود کنترل کنم و به سکون برسم ولی اون رفیقم همونطور پیچ پیچ خورد و یکی سر خورد و ... تا رسید به پایین. یکی اومد اونجا بگیرتش که اونم افتاد... و البته خوشبختانه آسیبی به همراه نداشت و در سلامت کامل بودیم.

از اونجایی که بودم دوباره شروع کردم سر خوردن و اومدم تا پایین... وای که چه حالی داد.

چندین و چندین و چندین و چندین بار سر خوردییییییییییییم... حسابی که حجال کردیم و عکس و فیلم گرفتیم دیگه بیخیال شدیم و اومدیم توی جمع بچه هایی که تنبل بودن و به محض رسین نشسته بودن...
یه برنامه برف بازی هم داشتیم که دوتایی اومدن به هدف کشتن من و خوشبختانه تونستم یکی رو بگیرم و نگه دارم ولی اون یکی تا میتونست تا جایی که دیکه نمیدونم دلش رحم اومد یا اینکه خودش خسته شد منه بی دفاع رو زد... فقط کاری که میتونستم بکنم این بود که محکم اونی که داشتم رو نگه دارم که اونم به اونی که در حال زدنم بود اضافه نشه!!!
بعد از جان بدر بردن از این مرحله یکی دیگه اومد کل کل کرد گفتم بریم تن به تن و رفتییییییییم... دو سه باری در حد ترکوندن بردمش و پشتشو به زمین زدم و برف زدمش ولی نترکوندمش... تا دیگه خودش بیخیال شد...

یه آقای سن بالایی هم همراهمون بود که کلا گیاه خوار بود و هرچیزی که حیوانی بود حتی تخم مرغ هم در برنامه غذاییش جایی نداشت. خیلی آدم جالبی بود، دومین باری بود که میدیدمش و بر خورد داشتم باهاش... به کمک دوستان برای جمع آوری هیزم و استادی همون آقا آتش خوبی درست کردیم و دور همی گرم شدیم. در آخر این آقا که دوستان به شوخی قارچ خور صداش میکردن قارچ کبابی مخصوص خودش رو روی ذغال بدست اومده از آتش درست کرد و به علت تعداد افراد قارچ طلب زیاد بود بمن یه دونه رسید... من کلا زیاد قارچ خور نیستم یعنی زیاد حال نمیکنم ولی این یه چیز دیگه بوددددددددد... 

در انتخها هم عکسی دست جمعی و اتمام برنامه و حرکت به سمت شهر... 15.30

پایین 16.30

حرکت 16.45

رشت 18.40

خونه 18.45